اول سلامه وبعد احولپرسی، که هردوعادته، نه ازروی اختیار.سلام می کنند منتظر جواب نمی مونند احوالتو می پرسن ولی اصلا دلشون نمی خواد ازحالت بدونند. زمان وزمانه روبه دوری و دیری نفرین میکنی وبه خیال اینکه بی گناهی دلخوشی، ولی نه، بی پناهی که تو روازفرط دربدری به اینجا کشونده، دربدر جایی، کسی، چیزی که خودتم نمی دونی ولی اسیرشی حکایت فلک ولعبته که این وسط غرورتوچی کار می کنی؟ میمونه واسه خالی نبودن عریضه واسه اون شبه غرورت خیال میکنی، من؟ نه لعبت نمیشم اما همین انکار تو طبق نقشته داری خوب پیش میری، همیشه نقشتو خوب بازی میکنی حرف به حرف، نقطه به .